معانی کلمه : ساتی
لغت نامه دهخدا
ساتی . (اِخ ) رجوع به ساطی شود.
ساتی . (اِخ ) الهه ٔ هندی . دختر داکشا وهمسر شیوا است . چون پدرش شوهر او را تحقیر کرد ساتی خود را در آتش انداخت .
فرهنگ عمید
آیینی در میان هندوها که طبق آن زنی که شوهرش می مرد باید خود را در آتشی که برای سوزاندن جسد آماده می شد، می انداخت تا با جسد او بسوزد و خاکستر شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
در نزد مصریان قدیم فرشته ایست موکل بر ارواح .در آثار مصریان تصویرش در حالی که روح بصورت مرغی بر زانوی وی نشسته مصور شده .
در شمار دلاوران سلطان اویس جلایری ایلکانی مذکور است
در شمار دلاوران سلطان اویس جلایری ایلکانی مذکور است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
موقع و وقت
/saati/ موقع و وقت
فرهنگ اسم ها
اسم: ساتی (دختر) (فارسی) (تلفظ: sati) (فارسی: ساتی) (انگلیسی: sati)
معنی: در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح
معنی: در مصر باستان، نام فرشته نگهبان ارواح
