معانی کلمه : سائب
لغت نامه دهخدا
سائب . [ ءِ ] (اِخ ) ابن عمیر القاری الازدی . صحابی است . (الاصابه ).
سائب . [ ءِ ] (اِخ ) ابن ابی لبابةبن عبدالمنذر انصاری . صحابی است . (الاصابه ).
سائب . [ ءِ ] (اِخ ) ابن حزن قرشی مخزومی . عم سعیدبن مسیبک است و عهد حضرت رسول را دریافته است . (الاصابه ).
فرهنگ فارسی
ابن یزید بن سعید کندی ابن اخت نمرمکنی به ابو یزید صحابی (و.۲- ف.بعد از۸٠ه.ق. ) او در حجه الوداع با پدر خود حضور داشت . از جانب عمر مامور سوق مدینه گردید و آخرین کس از صحابه است که پس از سال ۸٠ در دوره عبدالملک بن مروان در گذشته .
ابن مالک ابن عساکر از او روایت کرده است
ابن مالک ابن عساکر از او روایت کرده است
فرهنگ اسم ها
اسم: سائب (پسر) (عربی) (تلفظ: saeb) (فارسی: سائب) (انگلیسی: saeb)
معنی: روان، شتابان
معنی: روان، شتابان
