معانی کلمه : زیور زدن
لغت نامه دهخدا
زیور زدن. [ زی وَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) زیور بستن. ( آنندراج ). آرایش کردن و زینت دادن :
گویی که روز بزم تو از بس عطای تو
زیور زنند روی زمین را ز زر ناب.مجلس ز می زیور زده وز جرعه خاک افسر زده
صبح از جگر دم برزده مرغ از که آوا داشته.رجوع به زیور بستن شود.
گویی که روز بزم تو از بس عطای تو
زیور زنند روی زمین را ز زر ناب.مجلس ز می زیور زده وز جرعه خاک افسر زده
صبح از جگر دم برزده مرغ از که آوا داشته.رجوع به زیور بستن شود.
فرهنگ فارسی
زیور بستن آرایش کردن و زینت دادن
مترادف و متضاد
dandify (فعل)
شیک پوشی کردن، جلف بودن، زیور زدن
