زینهار دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) پناه و امان دادن. از کشتن یا مجازات کسی درگذشتن : به بهرام گفت ار دهی زینهاربگویم ترا هرچه پرسی ز کار.فردوسی.چو خواهد ز دشمن کسی زینهارتو زنهار ده ، نیز کینه مدار.فردوسی.بدو گفت بهرام اگر شهریارمرا داد خواهد به جان زینهارز پند تو آرایش جان کنم همه هرچه گویی تو، فرمان کنم.فردوسی.به زاری بگفتند کای شهریاربده بندگان را بجان زینهار.فردوسی.چون تو کسی را ندهی زینهارخلق ند...