معانی کلمه : زیتون
لغت نامه دهخدا
زیتون . [ ] (اِخ ) یا زیتون اکبر. مصحف زینون است . رجوع به زینون و زنون شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زیتون . [ زِ ] (اِخ ) خلیجی به دریای اژه در قدیم خلیج مالیاک . (از لاروس ).
فرهنگ عمید
درختی با برگهای بیضی نوکتیز و گلهای سفید کوچک که بهصورت خوشه در کنار برگها جمع میشود.
〈 زیتون تلخ: (زیستشناسی) = سنجد 〈 سنجد تلخ
* زیتون تلخ: (زیست شناسی ) = سنجد * سنجد تلخ
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(گیاهشناسی) میوهی درخت زیتون
سردهای از زیتونیان که شامل درختان و درختچههای زیتون است
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
روغن زیتون
olive oil
درخت زیتون
olive tree (Olea curopaca)
زیتون پرورده
preserved olive, processed olive
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: za(e)ytun) (عربی) (در گیاهی) میوهی بیضی شکل سفت و گوشتی به اندازهی توت که رنگ آن در مراحل مختلف رشد از سبز تا بنفش و سیاه تغییر میکند و از آن روغن نیز میگیرند ؛ درخت همیشه سبز این میوه که برگ و میوهی آن مصرف دارویی دارد ؛ از واژههای قرآنی.
گویش اصفهانی
تکیه ای: zeytun
طاری: zeytun
طامه ای: zeytun
طرقی: zeytun
کشه ای: zeytun
نطنزی: zeytun
