زگال. [ زُ ] ( اِ ) بمعنی زغال است که انگشت و اخگر کشته باشد و به عربی فحم خوانند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). انگشت باشد. ( اوبهی ). زغال. انگشت. ( ناظم الاطباء ). اخگر کشته که سیاه شده می ماند. ( غیاث ). زغال. انگشت. ( فرهنگ رشیدی ) ( از فرهنگ جهانگیری ). زغال. ژگال. شگال. شگار. اورامانی ، «زخال » . طبری «ذینگال » ... در لهجه یهودیان ایران «زوگل » ، «زوول » ... کاشانی «زوگل » ، گی...
فرهنگ عمید
زغال#NAME?
= زغال
فرهنگ معین
(زُ ) (اِ. ) زغال .
فرهنگ فارسی
زغال( اسم ) ۱ - چوب و دیگر اندامهای گیاهی و نیز انساج حیوانی نیم سوخته که قسمت اعظم ترکیبات آنهاتبدیل به کربن شده باشد فحم انگشت زگال . توضیح : این کلمه را بغلط [[ زغال ]] نویسند . یا زغال استخوان زغال نباتی . یا زغال چوبی زغال نباتی این زغال را از چوبهایی که در ترکیب آنها صمغ یا زرین تهیه به حداقل باشد ( مانند چوب درخت تبریزی و شاه بلوط ) تهیه کنند . یا زغال حیوانی زغالی که از نتیجه سوختن انساج و...