کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : زور اوردن
تلفظ بین المللی :
/zˈuːr ovˈordan/
تلفظ :
[z'u:R ov'oRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
زور آوردن
زبر اوردن
زیر اوردن
در زیر غل و زنجیر اوردن
در زیر یوغ اوردن
صدای زیر در اوردن
زو وا من دهو اوردن
زیر بلیط در اوردن
زبر آوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
( زور آوردن ) زور آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) زور دادن. فشار دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). نیرو کردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : و آب چنان زور آورد که آن زنجیرها بگسست. ( فارسنامه ابن البلخی ص 138 ).چه زور آورد پنجه جهد مردچو بازوی توفیق یاری نکرد.سعدی ( بوستان ).که زور آورد گر تو یاری دهی ؟که گیرد چو تو رستگاری دهی ؟سعدی ( بوستان ).دست بالای عشق زور آورد معرفت را نماند جای ستیز.سعدی.- زور بر خا...
فرهنگ معین
( زور آوردن )
(وَیا وُ دَ ) (مص ل . ) ۱ - فشار دادن . ۲ - ستم کردن .
فرهنگ فارسی
( زور آوردن )
( مصدر ) ۱ - زور دادن فشار آوردن . ۲ - تعدی کردن ستم کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
wrest (فعل)واداشتن، پیچاندن، چلاندن، گرداندن، زور اوردن، بزور قاپیدن و غصب کردنstraiten (فعل)محدود کردن، تنگ کردن، باریک کردن، زور اوردن، در تنگی و مضیقه گذاردنsqueeze (فعل)له کردن، چپاندن، فشردن، چلاندن، فشار دادن، دوشیدن، اب میوه گرفتن، بزور جا دادن، زور اوردن...
کلمات مرتبط
زور آوردن
زبر اوردن
زیر اوردن
در زیر غل و زنجیر اوردن
در زیر یوغ اوردن
صدای زیر در اوردن
زو وا من دهو اوردن
زیر بلیط در اوردن
زبر آوردن
نظرات