Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زودیاب

تلفظ بین المللی : /zˈuːdjɑb/ تلفظ :‌ [z'u:djAb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • سوگیری زودیابی
  • زودیابی
  • زودیاک
  • ای ام دی زودیاک
  • زودیا
  • زودیاک قاتل
  • زودیاک چینی
  • دُش گواری زردابسنگی
  • ذو الزوایا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زودیاب. [ زودْ ] ( نف مرکب ) زودیابنده. تندفهم. تیزهوش.سریعالانتقال. ( فرهنگ فارسی معین ). تیزفهم. زوددریابنده. که زود درک سخن کند. سریعالانتقال. لوذعی. ذکی. لقن. المعی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : شبی خفته بد بابک زودیاب چنان دید روشن روانش بخواب.فردوسی.همه دیده کردند یکسر پرآب از آن شاه پردانش و زودیاب.فردوسی.چو فرمان دهد خسرو زودیاب نگیرم بدین کار کردن شتاب.فردوسی.گرچه در گیتی نیابی هیچ فضل م...

فرهنگ عمید

۱. زودیابنده.
۲. تیزهوش، هوشیار، باهوش، تیزفهم، تندفهم: همی بود تا زرد گشت آفتاب / نشست از بر بارۀ زودیاب (فردوسی: ۶/۴۲۶ ).

فرهنگ معین

(ص فا. ) تیزهوش .

فرهنگ فارسی

( صفت ) تند فهم زود فهم تیز هوش سریع الانتقال .

کلمات مرتبط

  • سوگیری زودیابی
  • زودیابی
  • زودیاک
  • ای ام دی زودیاک
  • زودیا
  • زودیاک قاتل
  • زودیاک چینی
  • دُش گواری زردابسنگی
  • ذو الزوایا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات