معانی کلمه : زهری
لغت نامه دهخدا
زهری . [ زُ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم افلیلی شود.
زهری . [ زُ ] (اِخ )احمد نباتی بن محمد مفرج . حافظ است . (منتهی الارب ).
زهری . [ زُ ] (ص نسبی ) منسوب به زهرةبن کلاب بن مرة. (از انساب سمعانی ). منسوب به زُهْرة.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
زهرآگین، زهرآلود، سمدار، سمی، مسموم
toxic (صفت)
سمی، زهری، ناشی از زهر اگینی، زهراگین
