Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زه کمان

تلفظ بین المللی : /zˈeː kamˈɑn/ تلفظ :‌ [z'e: kam'An]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • زه کردن کمان
  • جای زه کمان
  • زرکمان جزایر
  • زهمان
  • اندیس رودخانه زهمکان
  • اندیس شمال شرق زهمکان
  • جزیره زرکمان
  • دهستان زهمکان
  • زه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

زه کمان. [ زِ هَِ ک َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شِرْع. ( دهار ). شِرْعة. قُنْب. قِناب. ( منتهی الارب ). وتر. روده تابیده که بر کمان بندند و به خاصیت ارتجاعی آن تیر را پرتاب کنند : امیر به ترکی مرا گفت زه کمان جدا کن و بر پیل رو و از آنجا بر درخت پیلبان را به زه کمان بیاویز. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 458 ).

فرهنگ فارسی

روده تابیده که بر کمان بندند وتر

مترادف و متضاد

bowstring (اسم)
زه، چله، زه کمان

کلمات مرتبط

  • زه کردن کمان
  • جای زه کمان
  • زرکمان جزایر
  • زهمان
  • اندیس رودخانه زهمکان
  • اندیس شمال شرق زهمکان
  • جزیره زرکمان
  • دهستان زهمکان
  • زه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات