زنهار. [ زِ ] ( اِ ) امان و مهلت باشد. ( برهان ). پناه و امان و مهلت. ( غیاث ). امان. ( جهانگیری ) ( شرفنامه منیری ). زینهار. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). امان. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) : درست است و اکنون به زنهار اوست پرآزار جان و پر از درد پوست.فردوسی.همه لشکر آید به زنهارماازین پس نجویند پیکار ما.فردوسی.پذیرفتش او را به زنهار خویش که هرگز نیاردش آزار پیش.فردوسی.همی ...
فرهنگ عمید
۱. هنگام تنبیه و تحذیر به کار می رود، بپرهیز، برحذر باش: زینهار از قرین بد زنهار / و قِنا رَّبنا عذابَ النّار (سعدی: ۱۰۰ )، زنهار، دروغ نگو.۲. (اسم ) [قدیمی] مهلت.۳. (اسم ) [قدیمی] عهد و پیمان.۴. (اسم ) [قدیمی] امان، پناه.* به زنهار داشتن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] کسی را امان دادن و در پناه خود گرفتن.* به زنهار کسی درآمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] به کسی پناه بردن و از او امان گرفتن.* زنهار خوردن: (مصدر ...
فرهنگ معین
(زِ ) نک زینهار.
فرهنگ فارسی
امان، پناه، مهلت، برحذر، عهدوپیمان، پرهیز ۱ - ( اسم ) امان مهلت . ۲ - ضمانت پشتیبانی . ۳ - امانت . ۴ - دور باش . برحذر باش . یا به زینهار ( زنهار ) داشتن ۱ - امان دادن پناه دادن . ۲ - پشتیبانی کردن . یا به زینهار ( زنهار ) کسی آمدن به امید پناه گرفتن به نزد کسی آمدن بدو پناه بردن .
گویش مازنی
۱فریاد ناشی از ترس یا درد ۲درد همراه با لرزش بدن ۳متورم – ...
/zenhar/ فریاد ناشی از ترس یا درد - درد همراه با لرزش بدن ۳متورم – باد کرده
مترادف و متضاد
امان، مهلت
پناه، زینهار
۱. پناه، زینهار ۲. امان، مهلت
quarter(اسم)
بخش، ربع، محله، اقامت گاه، یک چهارم، چارک، برزن، مدت سه ماه، زنهار، چهارک، یک چارک