زمین بوس. [ زَ ] ( حامص مرکب ) زمین بوسی. بوسیدن زمین و آن رسم ورود به درگاه شاهان و بزرگان بود. ( فرهنگ فارسی معین ). سجده. سجود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). بوسیدن زمین و آن نوعی از آداب است. ( آنندراج ) : برزویه شرط خدمت و زمین بوس بجای آورد. ( کلیله و دمنه ).از بهر زمین بوس تحیت ملکان راایوان تو محراب وجوه است و جباه است.سوزنی.باد از حسام شاه چو کلک تو سرزده آن را که سر نه بهر زمین بوس گام تو...
فرهنگ عمید
۱. کسی که برای ادای احترام نسبت به شخص بزرگ به خاک افتد و زمین را بوسه زند. ۲. (اسم مصدر ) بوسیدن یا گذاشتن صورت بر زمین برای اظهار احترام به کسی، زمین بوسی.
فرهنگ فارسی
۱ - بوسیدن زمین و آن رسم ورود بدرگاه شاهان و بزرگان بود . ۲ - ( صفت ) آنکه زمین ادب بوسد .