زمن . [ زَ م َ ] (اِ) زمین . (ناظم الاطباء).
زمن . [ زَ م َ ] (ع مص ) بر جای ماندن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). || اوکار شدن . (زوزنی ).
۱. عصر؛ روزگار.
۲. وقت؛ هنگام.
۱. ناقص و معیوب.
۲. برجایمانده؛ زمینگیر.
(زَ مِ) [ ع . ] (ص .) زمین گیر، بر جای مانده .
(زَ مَ) [ ع . ] (اِ.) وقت ، هنگام . ج . ازمان ، ازمن .
زمان – زمانه
۱شکوه هیبت ۲کسی که از هیبتش بترسند