معانی کلمه : زمزم
لغت نامه دهخدا
زمزم . [ زُ م َ زِ ] (اِخ ) چاه زمزم . (ناظم الاطباء). رجوع به زَمزَم (اِخ ) شود.
زمزم . [ زِ زِ ] (ع اِ) جماعت شتران شش ساله . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به زمزمه شود.
فرهنگ عمید
نوعی پارچه.
۱. دعایی که زردشتیان هنگام شستن بدن یا غذا خوردن در ستایش خدای تعالی میخوانند: ◻︎ چو کشکین بخوردند می خواستند / زبانها به زمزم بیاراستند (فردوسی: ۸/۱۵۲).
۲. زمزمه.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
چاهی است در مکه واقع در جنوب شرقی کعبه بعمق ۲۴ متر . حاجیان از آن آب تبرکا نوشند .
آب بسیار، آب فراوان، نام چاهی درمسجدالحرام، دعای زرتشتیان هنگام شستن بدن یاغذاخوردن
( اسم ) ۱ - ترنم باهستگی . ۲ - دعائی که زردشتیان آهسته و زیر لب خوانند هنگام خوردن طعام و غیره ) زمزمه .
چاهی است نزدیک خانه کعبه شرفها الله
آب بسیار، آب فراوان، نام چاهی درمسجدالحرام، دعای زرتشتیان هنگام شستن بدن یاغذاخوردن
( اسم ) ۱ - ترنم باهستگی . ۲ - دعائی که زردشتیان آهسته و زیر لب خوانند هنگام خوردن طعام و غیره ) زمزمه .
چاهی است نزدیک خانه کعبه شرفها الله
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zamzam) چاهی است در مکه و معنی آن ' آهسته آهسته ' است ؛ نام کتابی از مصنفات زرتشت ؛ (در ادیان) دعایی که پیروان زرتشت هنگام عبادت یا غذا خوردن آهسته زیر لب میخوانند.
