معانی کلمه : زغاره
لغت نامه دهخدا
زغاره . [ زُ رِ ] (اِ) انگشت و زغال افروخته . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
نانی که از آرد ارزن تهیه می شد: رفیقان من با می و ناز و نعمت / منم آرزومند یکتا زغاره (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۰ حاشیه ).
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) سرخاب ؛ غازه ، گلگونه .
( ~.) (اِ.) 1 - ارزن . 2 - نانی که از ارزن پزند.
( ~. ) (اِ. ) سرخاب ، غازه ، گلگونه .
( ~. ) (اِ. ) ۱ - ارزن . ۲ - نانی که از ارزن پزند.
( ~. ) (اِ. ) ۱ - ارزن . ۲ - نانی که از ارزن پزند.
