معانی کلمه : زعفرانی
لغت نامه دهخدا
زعفرانی . [ زَ ف َ ] (اِخ ) رجوع به عمربن جعفربن محمد زعفرانی شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
۱. رنگی شبیه رنگ زعفران، زرد.
۲. (صفت نسبی ) به رنگ زعفران.
۳. (صفت نسبی ) دارای زعفران: کباب زعفرانی.
۲. (صفت نسبی ) به رنگ زعفران.
۳. (صفت نسبی ) دارای زعفران: کباب زعفرانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به زعفران ۲ - برنگ زعفران : زعفری .
حسن ابن محمد بن الصباح مکنی به ابو عبد الله فقیه از اصحاب شافعی و او مانند ربیع بن سلیمان مرادی مبسوط را از شافعی روایت کند .
حسن ابن محمد بن الصباح مکنی به ابو عبد الله فقیه از اصحاب شافعی و او مانند ربیع بن سلیمان مرادی مبسوط را از شافعی روایت کند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
saffron (صفت)
زعفرانی
