معانی کلمه : زعامت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ریاست، مهتری، بزرگی، پیشوایی، پذرفتاری.
فرهنگ معین
(زَ مَ ) [ ع . زعامة ] (اِمص . ) ریاست .
فرهنگ فارسی
پیشوایی، فرمانروایی کردن، ریاست، مهتری، پیشوا
( اسم ) پیشوایی ریاست سروری : زعامت قوم .
( اسم ) پیشوایی ریاست سروری : زعامت قوم .
مترادف و متضاد
پیشوایی، رهبری، ریاست، سروری، قیادت
