معانی کلمه : زرزر
لغت نامه دهخدا
زرزر. [ زُ زُ ] (اِخ ) ابن صهیب . محدث است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
زرزر. [ زِ زِ ] (اِ صوت ) آواز گریه ٔ نامطبوع در طفل و جز آن . آوازگریه ٔ اطفال ناشکیبا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
گریه و نالۀ ناخوشایند و آزاردهنده.
فرهنگ معین
(زِ زِ ) (اِصت . ) نق ، غرولند، آواز نامطبوع .
فرهنگ فارسی
( اسم ) پرنده ایست بزرگتر از گنجشک و نوعی از آن سیاه و نوعی دیگر سیاه با خالهای سپید ساری جمع زرازیر .
ابن صهیب محدث است
آواز گریه نامطبوع در طفل و جز آن
ابن صهیب محدث است
آواز گریه نامطبوع در طفل و جز آن
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/zer zer/ حرف بی جا - نق نق کردن
مترادف و متضاد
starling (اسم)
سار، زرزر
