Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زدای

تلفظ بین المللی : /zodˈɑje/ تلفظ :‌ [zod'Aje]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • زدای اس 110
  • زدای ال 111
  • زدای ال 114
  • زدای ال 115
  • زدای ال 4102
  • ستم زدای
  • کدورت زدای
  • ملک زدای
  • برگ زدای شیمیایی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زدای. [ زِ / زُ / زَ ] ( نف ) زداییدن. ( ناظم الاطباء ). دورکن.دور کننده. ( شرفنامه منیری ). رجوع به زداییدن و زدودن شود. || پاکیزه کننده و صاف نماینده و جلا دهنده و زداینده. ( ناظم الاطباء ). زداینده و پاکیزه کننده را گویند و امر به این معنی هم هست یعنی بزدای و پاکیزه ساز. ( برهان قاطع ). پاکیزه و صاف کننده بشرط ترکیب اسم. ( غیاث اللغات ). روشن کن و روشن کننده. ( شرفنامه منیری ). زداینده و پاکیزه...

فرهنگ فارسی

زداییدن دور کن و دور کننده پاکیزه کننده و صاف نماینده
( زدا ی ) ( اسم ) در ترکیب به معنی زداینده آید : غم زدا گند زدا .

کلمات مرتبط

  • زدای اس 110
  • زدای ال 111
  • زدای ال 114
  • زدای ال 115
  • زدای ال 4102
  • ستم زدای
  • کدورت زدای
  • ملک زدای
  • برگ زدای شیمیایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات