زحلی. [ زُ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به زحل. || منحوس. مشأوم. چون پیشینیان زحل را مظهر نحسی و ستاره نحس میدانستند،در ادبیات فارسی و تازی هر چیز یا هر کس را که نحس می خواستند خواند، بزحل تشبیه میکردند و یا بدان منسوب میساختند، همچنانکه در دوری ، و تیرگی ( البته برای چشم غیر مسلح به دوربین ) و کندی نیز مثل بود و موضوع ضرب المثل ها در این معانی قرار میگرفت : خواستم تا که زحل گویم و منحوس تراباز گویم نه...