معانی کلمه : زحف
لغت نامه دهخدا
زحف . [ زُ ح ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ زَحوف ، اشتر که پای همی کشد در رفتن . (ازمهذب الاسماء). رجوع به زَحْف ، زُحوف و زواحف شود.
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در عروض، تغییر در وزن شعر.
۲. [قدیمی] پیش رفتن سپاه به سوی دشمن.
۲. [قدیمی] پیش رفتن سپاه به سوی دشمن.
فرهنگ معین
(زَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) دور شدن از اصل . ۲ - فرو افتادن تیر نشانه . ۳ - (اِمص . ) دوری . ۴ - هر تغییر که در اصول افاعیل عروض داده شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) دور شدن از اصل . ۲ - فرو افتادن تیر از نشانه . ۳ - ( اسم ) دوری . ۴ - هر تغییری که در اصول افاعیل عروضی داده شود .
جمع زحوف اشتر که پای همی کشد در رفتن
جمع زحوف اشتر که پای همی کشد در رفتن
