معانی کلمه : زحام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انبوهی کردن، به هم فشار آوردن و جا تنگ کردن بر یکدیگر.
فرهنگ معین
(زِ ) [ ع . ] (اِمص . ) انبوهی ، ازدحام .
فرهنگ فارسی
انبوهی کردن، بهم فشار آوردن، انبوهی، روزقیامت
۱ - ( مصدر ) انبوهی کردن . ۲ - ( اسم ) انبوهی ازدحام . یا روز ( یوم ) زحام روز قیامت رستاخیز .
انبوهی کردن و تنگی نمودن انبوهی
۱ - ( مصدر ) انبوهی کردن . ۲ - ( اسم ) انبوهی ازدحام . یا روز ( یوم ) زحام روز قیامت رستاخیز .
انبوهی کردن و تنگی نمودن انبوهی
