معانی کلمه : زبیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
زباله.
فرهنگ معین
(زَ یا زِ ) [ ع . ] (اِ. ) زنبیل ، سبد.
فرهنگ فارسی
زنبیل، سبد، انبان، ظرف، سرگین، زبل
( اسم ) زنبیل سبد .
کوتاه ترین تیر ها چیزی باشد که آن را از دوغ ترش سازند
( اسم ) زنبیل سبد .
کوتاه ترین تیر ها چیزی باشد که آن را از دوغ ترش سازند
