معانی کلمه : زبان دراز
لغت نامه دهخدا
که عیب است در مجمع اهل راز
سخنهای کوته زبان دراز.
رجوع به زبان دراز و زبان درازی شود.
فرهنگ عمید
گستاخ و پرحرف، کسی که در حرف زدن و سخن گفتن با دیگری گستاخی و جسارت می کند.
فرهنگ معین
( ~. دِ ) (ص مر. ) گستاخ .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه در مکالمه با دیگران گستاخ باشد جسور گستاخ . ۲ - پر حرف .
سخن گستاخانه و بی محابا
سخن گستاخانه و بی محابا
دانشنامه عمومی
زبان دراز (سرده). زبان دراز (سرده) (نام علمی: Himantoglossum) نام یک سرده از تیره ثعلبیان است.
wiki: زبان دراز (سرده)
مترادف و متضاد
abusive (صفت)
نامربوط، تهمت، دشنام، فحاش، بدزبان، زبان دراز، توهین آمیز، تجاوز به عصمت، تعدی، قابل استفاده، پر توپ و تشر
randy (صفت)
زبان دراز، سرکش، بی تربیت، خشن، شهوانی، افسار گیسخته، گدای سمج و بی ادب
