Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زبان داری

تلفظ بین المللی : /zabˈɑn dˈɑri/ تلفظ :‌ [zab'An d'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • از زبان داریوش
  • زبان دار
  • زبان گاوی لکه دار
  • زبانه دار
  • زبانک دار
  • زیان دار
  • زبانه دار کردن
  • برف پاک کن زمان دار
  • خار زبانه دار
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

زبان داری. [ زَ ] ( حامص مرکب )زبان دار بودن. رجوع به زبان دار و زبان داشتن شود.

فرهنگ فارسی

۱ - سخنگوی فصیح و بلیغ . ۲ - آنکه بجز زبان مادری خود یک یا چند زبان دیگر بداند . ۳ - شاگرد معلم .

کلمات مرتبط

  • از زبان داریوش
  • زبان دار
  • زبان گاوی لکه دار
  • زبانه دار
  • زبانک دار
  • زیان دار
  • زبانه دار کردن
  • برف پاک کن زمان دار
  • خار زبانه دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات