معانی کلمه : زبال
لغت نامه دهخدا
زبال . [ زُ ] (ع اِ) لغتی است در زِبال بمعنی چیز اندک و حقیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ فوق شود.
فرهنگ معین
(زِ یا زُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آن چه که مورچه به دهان بردارد. ۲ - هر چیز اندک .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آنچه مورچه به دهان بردارد. ۲ - چیز اندک شئ قلیل .
آنکه زبل جمع میکند
آنکه زبل جمع میکند
