معانی کلمه : زباد
لغت نامه دهخدا
زباد. [ زُ ] (ع اِ) لغتی است در زَباد. رجوع به فرهنگ نظام شود.
زباد. [ زُب ْ با ] (ع اِ) گویند داروئی است خوشبو. (الفاظ الادویة).
زباد. [ زُ ] (ع اِ) اسفیوش . قطونا «گیاهی » است . (از بحر الجواهر).
فرهنگ عمید
۱. پستانداری شبیه گربه که از درون کیسه ای در زیر شکمش ماده ای خوش بو به دست می آید.
۲. روغن معطر و سیاه رنگی که از این حیوان به دست می آید.
۲. روغن معطر و سیاه رنگی که از این حیوان به دست می آید.
فرهنگ معین
(زَ ) [ ع . ] (اِ. ) مادة معطری که از حیوانی به همین نام گرفته می شود.
