معانی کلمه : زاکی
لغت نامه دهخدا
زاکی . (ع ص ) نامی . رشد و نمو کننده : علی الحسب الزاکی الرفیع شفیق . (اقرب الموارد). || آنکه در رفاه و نعمت بسر برد. (اقرب الموارد). || مرد پاکیزه و نیکو. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پاکیزه و نیکو.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پاکیزه و نیکو. ۲ - کسی که در رفاه و نعمت به سر برد. ۳ - نمو کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مرد پاکیزه و نیکو . ۲ - آنکه در رفاه و نعمت بسر برد . ۳ - رشد و نمو کرده .
از ( زکو ) پاکیزه و نیکو
از ( زکو ) پاکیزه و نیکو
