معانی کلمه : زاور
لغت نامه دهخدا
زاور.[ وَ ] (اِخ ) نهر... نهری است متصل به عکبرا و قریه ٔ زاور کنار آن است . (از معجم البلدان ، نهر زاور).
زاور. [ وَ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء اشتیخن در صغد. (ازانساب سمعانی ). یاقوت آرد: ابوسعد (سمعانی ) گوید: زاور قریه ای است در اشتیخن صغد. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
زور؛ قوه؛ قدرت؛ یارا؛ توانایی.
خادم؛ خدمتکار؛ چاکر؛ پرستار: ◻︎ جگرتشنگانند و بیتوشگان / که بیچارگانند و بیزاوران (رودکی: ۵۴۳).
زور، قوه، قدرت، یارا، توانایی.
خادم، خدمتکار، چاکر، پرستار: جگرتشنگانند و بی توشگان / که بیچارگانند و بی زاوران (رودکی: ۵۴۳ ).
خادم، خدمتکار، چاکر، پرستار: جگرتشنگانند و بی توشگان / که بیچارگانند و بی زاوران (رودکی: ۵۴۳ ).
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) زهره ، ناهید.
(وَ) (ص فا.) = زواره : خادم ، خدمتکار.
( ~.) (اِ.) حیوان سواری و بارکش ، راحله .
( ~.) (اِ.) علتی است که آن را آب سیاه گویند.
( ~. ) (اِ. ) زهره ، ناهید.
( ~. ) (اِ. ) حیوان سواری و بارکش ، راحله .
( ~. ) (اِ. ) علتی است که آن را آب سیاه گویند.
(وَ ) (ص فا. ) = زواره : خادم ، خدمتکار.
( ~. ) (اِ. ) حیوان سواری و بارکش ، راحله .
( ~. ) (اِ. ) علتی است که آن را آب سیاه گویند.
(وَ ) (ص فا. ) = زواره : خادم ، خدمتکار.
فرهنگ فارسی
زوار، خادم، خدمتکار، چاکر، پرستار
( اسم ) زهره ناهید .
قریه ای است از قرائ اشتیخن در صغد
( اسم ) زهره ناهید .
قریه ای است از قرائ اشتیخن در صغد
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zāve(a)r) ظاهراً از برخاستههای فرقه آذر کیوان است و معنای متعددی برای آن آوردهاند از جمله دلیری و یارایی .
اسم: زاور (پسر) (فارسی، کردی) (تلفظ: zāve (a) r) (فارسی: زاور) (انگلیسی: zaver)
معنی: دلیری و یارایی، جرئت، ظاهراً از برخاسته های فرقه آذر کیوان است و معنای متعددی برای آن آورده اند از جمله دلیری و یارایی
معنی: دلیری و یارایی، جرئت، ظاهراً از برخاسته های فرقه آذر کیوان است و معنای متعددی برای آن آورده اند از جمله دلیری و یارایی
