زاستر. [ س ْ / س ُ ت َ ] ( ق مرکب ) بمعنی زانسوتر و از آن طرف تر، دورتر و پستتر باشد. ( برهان قاطع ). مخفف زانسوتر است. ( آنندراج ) : درنگی که گفتم که پروین همی نخواهد شد از تارکم زاستر.دقیقی.ستاره ندیدم ، ندیدم رهی به دل زاستر ماندم ازخویشتن .ابوشکور ( از لغت فرس اسدی ).برو آیم و زاستر نگذرم نخواهم که رنج آید از لشکرم.فردوسی.هیچ علم از عقل او موئی نگردد بازپس هیچ فضل از خلق او گامی نگردد زاستر.فر...
فرهنگ عمید
کنارتر، دورتر، آن طرف تر، از آن سوتر، زآنستر: دلم ز راه هوای تو برنمی گردد / هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد (خاقانی: ۶۱۰ ).
فرهنگ معین
(تَ ) (ق مر. ) ۱ - از آن سوتر. ۲ - دورتر. ۳ - بالاتر.
فرهنگ فارسی
۱ - زانسوتر از آن سو تر آن طرف تر. ۲ - دورتر . ۳ - بالاتر . بمعنی زانسو تر و از آن طرف تر دور تر و پست تر است