معانی کلمه : زاری
لغت نامه دهخدا
زاری . (اِخ ) شاعرعثمانی معاصر سلطان بایزیدخان است . وی اهل اسکوب بوده و بترکی غزل میگفته است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
زاری . (اِخ ) لقب ابراهیم بازرگان است . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). وی از اعیان و متمولین بود و سلفی او را منسوب به زاره ٔ طرابلس دانسته است . (از معجم البلدان ). و رجوع به زاره شود.
فرهنگ عمید
گریه و ناله، تضرع: شو تا قیامت آید زاری کن / کی رفته را به زاری بازآری (رودکی: ۵۱۱ ).
فرهنگ معین
(حامص .) خواری ، زبونی .
(اِمص .) 1 - گریه سوزناک . 2 - بانگ و فغان .
(حامص . ) خواری ، زبونی .
(اِمص . ) ۱ - گریه سوزناک . ۲ - بانگ و فغان .
(اِمص . ) ۱ - گریه سوزناک . ۲ - بانگ و فغان .
فرهنگ فارسی
گریه وناله، تضرع، ناله وفغان
( اسم ) ۱ - گریه به سوز ناله زاره. ۲ - بانگ و فریاد برای استعانت .
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد
( اسم ) ۱ - گریه به سوز ناله زاره. ۲ - بانگ و فریاد برای استعانت .
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از قطعات موسیقی مازندرانی است که به وسیله لـله وا در هنگام ...
/zaari/ از قطعات موسیقی مازندرانی است که به وسیله لـله وا در هنگام غم و اندوه و تنهایی نواخته می شود
مترادف و متضاد
بیچارگی، خواری
افغان، الحاح، بیتابی، تضرع، ضجه، ضرع، فغان، گریه، لابه، ناله، ندبه
۱. افغان، الحاح، بیتابی، تضرع، ضجه، ضرع، فغان، گریه، لابه، ناله، ندبه
۲. بیچارگی، خواری
واژه نامه بختیاریکا
جیقشت؛ زال بَریُو؛ چِر لیک ( چر و چیک ) ؛ کیک چر
