معانی کلمه : زار کردن
لغت نامه دهخدا
زار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ضعیف کردن کسی را. نژند کردن. ناتوان ساختن :
گفت رنجش چیست زخمی خورده است
گفت جوع الکلب زارش کرده است.
گفت رنجش چیست زخمی خورده است
گفت جوع الکلب زارش کرده است.
فرهنگ فارسی
ضعیف کردن کسی نژند کردن ناتوان ساختن
