معانی کلمه : زابلی
لغت نامه دهخدا
وزو آفرین بر سپهدار زال
یل زابلی پهلو بی همال .
و رجوع به سیستانی در لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
۱. مربوط به زابل.
۲. از مردم زابل: از او آفرین بر سپهدار زال / یل زابلی مهتر بی همال (فردوسی: ۱/۲۷۹ حاشیه ).
۲. از مردم زابل: از او آفرین بر سپهدار زال / یل زابلی مهتر بی همال (فردوسی: ۱/۲۷۹ حاشیه ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از بخشهای شهرستان سراوان که از جنوب و مغرب بشهرستان ایرانشهر محدود است . منطقه ایست کوهستانی قابل کشت غلات دیمی . ۲ - مرکز بخش هم بهمین نام است که اسم قدیم آن (( مگس ) ) بوده .
