معانی کلمه : زائد
لغت نامه دهخدا
زاید. [ ی ِ ] (اِخ ) (شیخ ...) شیخ زائد. قریه ای است در مصر. (از ملحقات المنجد).
فرهنگ عمید
۱. ویژگی آنچه ضرورت ندارد، غیرضروری.
۲. [قدیمی] فزون، فراوان.
۳. اضافه.
۲. [قدیمی] فزون، فراوان.
۳. اضافه.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - اضافه . ۲ - غیرلازم . ۳ - فراوان .
فرهنگ فارسی
برای ترکیبات زائد
مترادف و متضاد
۱. اضافه، اضافی، زایده، زیاده، زیادی
۲. غیرضروری، غیرلازم ≠ ضروری
فرهنگ فارسی ساره
فزون
