معانی کلمه : ریکا
لغت نامه دهخدا
ریکا. (اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . 121 تن سکنه دارد. آب آن از قره سو. محصول عمده ٔ آنجا غلات و حبوب و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
فرهنگ عمید
محافظان شاه که در جلو او حرکت می کردند.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - پسر. ۲ - محبوب و معشوق .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رایکا، پسر، پسرخوشگل، محبوب، معشوق
۱ - پسر . ۲ - محبوب معشوق . ۳ - هر یک از پسران زیبا و خوش لباس که پیشاپیش شاهان در ردیف شاطران و یساولان حرکت میکردند .
ده از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان
۱ - پسر . ۲ - محبوب معشوق . ۳ - هر یک از پسران زیبا و خوش لباس که پیشاپیش شاهان در ردیف شاطران و یساولان حرکت میکردند .
ده از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان
دانشنامه عمومی
پسر
گویش مازنی
پسر
/rikaa/ پسر
گویش دزفولی
پسر
فرهنگ اسم ها
اسم: ریکا (دختر) (فارسی) (تلفظ: rika) (فارسی: ریکا) (انگلیسی: rika)
معنی: محبوب، معشوق
معنی: محبوب، معشوق
