ریچار. ( اِ ) ریچال. ( فرهنگ جهانگیری ). طعامی است که از جغرات پزند به هر رنگ که خواهند. ( شرفنامه منیری ). مربا. ( ناظم الاطباء ) ( ازبرهان ). مربا. بوارد. ( یادداشت مؤلف ) : یکی غرم بریان و نان از برش نمکدان و ریچار گرد اندرش.فردوسی.بواسطه جریان بر آتش دوشابی شیرین بدست آوردند... و از سرکه ترش ریچارها پرداختند. ( راحةالصدور راوندی ).ز ریچارها آنچه باشد عزیزترنج و به و نار و نارنج نیز.نظامی.مصوص...
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] = لیچار ۲. = مربا ۳. ترشی: ◻︎ یکی مرغ بریان و نان از برش / نمکدان و ریچار گرد اندرش (فردوسی: ۲/۲۹). 〈 ریچار بافتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] سخنان مهمل و نامربوط گفتن؛ ریچال گفتن.
۱. [عامیانه] = لیچار۲. = مربا۳. ترشی: یکی مرغ بریان و نان از برش / نمکدان و ریچار گرد اندرش (فردوسی: ۲/۲۹ ).* ریچار بافتن: (مصدر لازم ) [عامیانه، مجاز] سخنان مهمل و نامربوط گفتن، ...
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - مربا. ۲ - هر خوراکی که از چند چیز سازند.
فرهنگ فارسی
ریچال، مربا، سخنان بیهوده ونامربوطودرهم ( اسم ) ۱ - مطلق مربا . ۲ - مربایی که از دوشاب پزند : [[ او را که عفت تو شایع است ... و لذت ریچار تو معلوم ... ]] ( روضه العقول ) . ۳ - مربا یا خوراکی که از چند چیز که از سازند . ۴ - هر چیز که از شیر گوسفند پزند ۵ - هر سخن در هم و بر هم کلام نامربوط لیچار ریچال . ریچال . طعامی است از جغرات پزند بهر رنگ که خواهند .