Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ریشو

تلفظ بین المللی : /rˈiʃu/ تلفظ :‌ [R'iSu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ریشو سوملای
  • ارکیده های ریشو
  • بز ریشو
  • ژان میشل ریشو
  • ساکی ریشو
  • ساکی ریشو اوتا
  • سهره ریشو
  • شینگون ریشو
  • غارت ماهیان ریشو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ریشو. ( ص نسبی ) مرد بزرگ ریش. ضد کوسه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). بلمه. پرریش. ریش تپه. بزرگ ریش. لحیانی. آنکه ریش بزرگ و انبوه دارد. مقابل کوسه. ( یادداشت مؤلف ) :
چه مدبر و چه مقبل چه صادق و چه منکر
چه صامت و چه ناطق چه کوسه و چه ریشو.
مولوی.
- امثال :
من کوسه و تو ریشو.
|| آنکه ریش دارد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

کسی که ریش دراز دارد، ریش دار، ریشور.

فرهنگ معین

(ص مر. ) مردی که ریش دارد.

فرهنگ فارسی

ریشدار، مردی که ریش درازدارد، ریشور
۱ - ( صفت ) آنکه دارای ریش است . ۲ - کسی که دارای ریش بلندی است .
مرد بزرگ ریش . ضد کوسه . پر ریش

مترادف و متضاد

bearded (صفت)
ریشو

کلمات مرتبط

  • ریشو سوملای
  • ارکیده های ریشو
  • بز ریشو
  • ژان میشل ریشو
  • ساکی ریشو
  • ساکی ریشو اوتا
  • سهره ریشو
  • شینگون ریشو
  • غارت ماهیان ریشو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات