معانی کلمه : ریش سفید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مرد پیری که موهای صورتش سفید شده باشد.
۲. [مجاز] کدخدا و بزرگ تر محله و ده.
۲. [مجاز] کدخدا و بزرگ تر محله و ده.
فرهنگ معین
(س ) (ص مر. ) مرد سالخورده دارای تجربه و آگاهی .
فرهنگ فارسی
مرد معمر و سالخورده که آنرا به ترکی آق سقال گویند .
مترادف و متضاد
بزرگ، کبیر، معمم
پیر، سالخورده، کهنسال، مسن، معمر
