Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ریس

تلفظ بین المللی : /rˈis/ تلفظ :‌ [R'is]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • ریس الفونسو
  • ریس یاکوب
  • ریس بزئن
  • ریس بکردن
  • ریس بیموئن
  • ریس داشتن
  • ریس هکاردن
  • ریس 1577
  • ریس 4587
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

ریس . [ ] (اِ) مسکوکی است در برزیل . (یادداشت مؤلف ).

ریس . [ رَی ْ ی ِ ] (ع ص ،اِ) مهتر و سرور. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

ریس . [ رَ ] (ع مص ) خرامیدن . (از فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). || ضبط کردن چیزی را و چیره شدن بر آن . || برترین قومی گشتن و مهتر شدن و...

فرهنگ عمید

هریسه#NAME?

۱. = ریسیدن
۲. ریسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پشم‌ریس، نخ‌ریس.

= هریسه
۱. = ریسیدن
۲. ریسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پشم ریس، نخ ریس.

فرهنگ معین

(رِ) (اِ.) = ریش : شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.

1 - (اِ.) نخ تابیده . 2 - (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده » آید: پشم ریس ، نخ ریس .

۱ - (اِ. ) نخ تابیده . ۲ - (ص فا. ) در ترکیب به معنی «ریسنده » آید: پشم ریس ، نخ ریس .
(رِ ) (اِ. ) = ریش : شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.

فرهنگ فارسی

نخ، نخ تابیده، ریسیدن
( اسم ) شوربای غلیظی که بربای شله پلو و کشکک و امثال آن ریزند .
مسکوکی است در برزیل

دانشنامه عمومی

ریس می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشداریس (شیرینی)، یا ریس یکی از شیرینی های سنتی شهر تبریز است.نام دیگرِ گیاهی با نام مای مرزفردیناند ریس، آهنگساز و نوازندهٔ پیانو اهل آلمانwiki: دهستان پیرسهراب بخش مرکزی شهرستان چابهار استان سیستان و بلوچستان ایران است.بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۲۰ نفر (۶خانوار) بوده است.wiki: ریس (چابهار)...

گویش مازنی

۱چندش نفرت داشتن ۲بی نظم و کثیف

درختی که در تمام فصول سال سبز است و در صخره رویدچوبش بسیار ...

/ris/ چندش نفرت داشتن - بی نظم و کثیف & درختی که در تمام فصول سال سبز است و در صخره رویدچوبش بسیار محکم است و ستون های بزرگ خانه ها را از آن سازند نوعی سروجنگلی

مترادف و متضاد

savin (اسم)
ریس، مای مرز

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۸(بار)سر. . یعنی الواح را انداخت و سر برادرش را گرفت به سوی خود می‏کشید . جمع آن رؤس است نحو . * . در این آیه میوه درخت زقوم به سرهای شیاطین تشبیه شده است به عقیده المیزان این تشبیه به عنایت آن است که در اوهام مردم شیاطین در اقبح صورت مصوّر است چنان که ملک در احسن صورت. علی هذا معنی آیه آنست که میوه آن هر چه بیشتر کریه و ناخوش آیند و نفرت آور است و نیز به عقیده المیزا...

کلمات مرتبط

  • ریس الفونسو
  • ریس یاکوب
  • ریس بزئن
  • ریس بکردن
  • ریس بیموئن
  • ریس داشتن
  • ریس هکاردن
  • ریس 1577
  • ریس 4587
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات