معانی کلمه : ریس
لغت نامه دهخدا
ریس . [ ] (اِ) مسکوکی است در برزیل . (یادداشت مؤلف ).
ریس . [ رَی ْ ی ِ ] (ع ص ،اِ) مهتر و سرور. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
هریسه#NAME?
۱. = ریسیدن
۲. ریسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پشمریس، نخریس.
= هریسه
۱. = ریسیدن
۲. ریسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پشم ریس، نخ ریس.
۱. = ریسیدن
۲. ریسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پشم ریس، نخ ریس.
فرهنگ معین
(رِ) (اِ.) = ریش : شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.
1 - (اِ.) نخ تابیده . 2 - (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده » آید: پشم ریس ، نخ ریس .
۱ - (اِ. ) نخ تابیده . ۲ - (ص فا. ) در ترکیب به معنی «ریسنده » آید: پشم ریس ، نخ ریس .
(رِ ) (اِ. ) = ریش : شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.
(رِ ) (اِ. ) = ریش : شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.
فرهنگ فارسی
نخ، نخ تابیده، ریسیدن
( اسم ) شوربای غلیظی که بربای شله پلو و کشکک و امثال آن ریزند .
مسکوکی است در برزیل
( اسم ) شوربای غلیظی که بربای شله پلو و کشکک و امثال آن ریزند .
مسکوکی است در برزیل
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱چندش نفرت داشتن ۲بی نظم و کثیف
درختی که در تمام فصول سال سبز است و در صخره رویدچوبش بسیار ...
/ris/ چندش نفرت داشتن - بی نظم و کثیف & درختی که در تمام فصول سال سبز است و در صخره رویدچوبش بسیار محکم است و ستون های بزرگ خانه ها را از آن سازند نوعی سروجنگلی
مترادف و متضاد
savin (اسم)
ریس، مای مرز
