معانی کلمه : ریزش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عمل ریختن، ریختن چیزی.
۲. [مجاز] انعام و بخشش.
۲. [مجاز] انعام و بخشش.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ریخته شدن اتفاقی مواد نفتی یا آلاینده در دریا
جدا شدن و افتادن اندامهایی از گیاه مانند جوانه یا برگ یا غنچه یا میوه
ریختن
( اسم ) ۱ - عمل ریختن : ریزش مو . ۲ - فیض بخشش .
ریختن . اسم مصدر از فعل ریختن ریزش ابر . ریزش باران .
( اسم ) ۱ - عمل ریختن : ریزش مو . ۲ - فیض بخشش .
ریختن . اسم مصدر از فعل ریختن ریزش ابر . ریزش باران .
مترادف و متضاد
جریان، چکه، زکام، سیلان
فرهنگستان زبان و ادب
{spill} [حمل ونقل دریایی] ریخته شدن اتفاقی مواد نفتی یا آلاینده در دریا
