کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : ریزانیدن
تلفظ بین المللی :
/rˌizɑnˈidan/
تلفظ :
[R,izAn'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ریزانیدنی
ریزاندن
ریزاندنی
ریزانیده
ریسانیدن
ریهانیدن
رخشانیدن
رسانیدن
رسانیدنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ریزانیدن. [ دَ ] ( مص ) ریزاندن. ( ناظم الاطباء ). ریختن به معنی متعدی : داءالثعلب موی سر بریزاند. ( یادداشت مؤلف ): سح ؛ ریزانیدن آب. سکب ؛ ریزانیدن آب. ( تاج المصادر بیهقی ) : اگر سوزان و تیز بودی موی را بریزانیدی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || ریزه ریزه کردن : ریزانیدن حصاة و بریزانیدن حصاة؛ ریزریز کردن آن. تفتیت آن : این دارو سنگ گرده بریزاند. ( یادداشت مؤلف ). || ریختن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع ب...
فرهنگ فارسی
یزاندن . ریختن به معنی متعدی موی سر بریزاند .
کلمات مرتبط
ریزانیدنی
ریزاندن
ریزاندنی
ریزانیده
ریسانیدن
ریهانیدن
رخشانیدن
رسانیدن
رسانیدنی
نظرات