معانی کلمه : ریدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بیرون ریختن مدفوع شکم از راه مقعد، تغوط کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - مدفوع کردن ، تخلیة شکم کردن . ۲ - کنایه از: خرابکاری کردن ، کثافت کاری کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - تخلیه شکم کردن بیرون ریختن فضولات شکم از راه مقعد تغوط کردن . ۲ - کثافت کاری کردن .
به قضای حاجت رفتن و تغوط کردن
به قضای حاجت رفتن و تغوط کردن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
relieve (فعل)
تخفیف دادن، کمک کردن، داشتن، تسلی دادن، بر کنار کردن، خلاص کردن، تغییر پست دادن، بر جسته ساختن، ریدن
shit (فعل)
ریدن
واژه نامه بختیاریکا
( ریدِن ) دَر ریدِن
( ریدِن ) ریختن
( ریدِن ) عمل دفع فضولات
( ریدِن ) ریختن
( ریدِن ) عمل دفع فضولات
