معانی کلمه : ریت
لغت نامه دهخدا
ریت . [ رَ / رِ ] (اِ) زندگانی . (ناظم الاطباء). در جای دیگر دیده نشد.
فرهنگ فارسی
زندگانی . اما جای دیگر دیده نشد
گویش بختیاری
1. عریان؛ 2. خالى.
واژه نامه بختیاریکا
لاغر؛ خالی؛ بی گوشته

ریت . [ رَ / رِ ] (اِ) زندگانی . (ناظم الاطباء). در جای دیگر دیده نشد.
1. عریان؛ 2. خالى.