معانی کلمه : ریاب
لغت نامه دهخدا
ریاب . [ رَی ْ یا ] (ع ص ) امر ریاب ؛ کار ترساننده و درشک افگننده .(ناظم الاطباء). کار ترساننده . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
جمع روبه . یا مصلح
ده از بخش جویمند حومه شهرستان گناباد .

ریاب . [ رَی ْ یا ] (ع ص ) امر ریاب ؛ کار ترساننده و درشک افگننده .(ناظم الاطباء). کار ترساننده . (از اقرب الموارد).