روینده. [ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) هر چیزی که روید و بالد و نمو کند. ( ناظم الاطباء ). || کشت بالیده و پرقوت. ( آنندراج ) : اگر نیستی کوه غزنین توانگربدین سیم روینده و زر کانی.فرخی.کوه غزنین ز پی آنکه ببخشی به مرادزر روینده پدید آورد از سنگ جبال.فرخی.گر تو بنده اولیایی رو سوی ایشان خرام تا همی روینده سنگت خار چون خرما شود.ناصرخسرو.در او نیست روینده را آبخوردکه گرماش گرم است و سرماش سرد.نظامی.که تا سبز...