معانی کلمه : رویداد
لغت نامه دهخدا
روی داد.( ن مف مرکب ، اِ مرکب ) مخفف روی داده. بیان کار و کردار. سرگذشت و اتفاق و عارضه و سانحه و حادثه. ( ناظم الاطباء ). ماجرا. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
آنچه رخ داده، واقعه، حادثه، پیشامد.
فرهنگ معین
(اِ. ) (اِمص . ) واقعه ، حادثه .
فرهنگ فارسی
رواداد، حادثه، واقعه، آنچه که رخ داده، ازبدوخوب
( صفت اسم ) واقعه حادثه ماجری .
مخفف روی داده . بیان کار و کردار
( صفت اسم ) واقعه حادثه ماجری .
مخفف روی داده . بیان کار و کردار
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اتفاق، امر، پیشامد، رخداد، عارضه، قضیه، ماجرا، واقعه
فرهنگستان زبان و ادب
{action} [سینما و تلویزیون] هر حرکتی که در برابر دوربین سینما یا تلویزیون روی می دهد
{event} [آینده پژوهی و آینده نگری] هریک از عوامل اصلی و پیش بینی ناپذیر در شکل گیری آینده که سبب ناپیوستگی یا توقف یا انحراف در روندهای جاری می شود
{event} [آینده پژوهی و آینده نگری] هریک از عوامل اصلی و پیش بینی ناپذیر در شکل گیری آینده که سبب ناپیوستگی یا توقف یا انحراف در روندهای جاری می شود
