کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : روی بروی
تلفظ بین المللی :
/rˈuje berˈavi/
تلفظ :
[R'uje beR'avi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بزرگ ترین نمایش روی زمین مدرکی برای فرگشت
کبوتری برای تامل در باب هستی روی شاخه نشست
کسی که به حیله دستش برای همه رو شده است
اشی برای کسی پختن که یک وجب یا چهار انگشت روغن رویش باشد
باویل رود
باروی ری
برایان رویز
بهترین روز برای همیشه
بیداری برای سه روز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
روی بروی. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) روباروی. روبرو. مقابل. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
فرهنگ فارسی
روبرو مقابل .
کلمات مرتبط
بزرگ ترین نمایش روی زمین مدرکی برای فرگشت
کبوتری برای تامل در باب هستی روی شاخه نشست
کسی که به حیله دستش برای همه رو شده است
اشی برای کسی پختن که یک وجب یا چهار انگشت روغن رویش باشد
باویل رود
باروی ری
برایان رویز
بهترین روز برای همیشه
بیداری برای سه روز
نظرات