معانی کلمه : روسپی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
زن بدکار، بدکاره، فاحشه، خُشنی.
فرهنگ معین
(سْ ) [ په . ] (ص . ) زن بدکاره .
فرهنگ فارسی
شخصی، معمولاً یک زن، که در فعالیت جنسی برای دریافت پول شرکت میکند
( صفت ) زن بدکار فاحشه بد کاره .
زن قحه . زنجه . جنده . زانیه
زن قحه . زنجه . جنده . زانیه
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جلب، جنده، خودفروش، زانیه، زناکار، غر، فاحشه، قحبه، لکاته، معروفه، معروفه، نامستور، هرجایی
واژه نامه بختیاریکا
سوپَل
فرهنگستان زبان و ادب
{prostitute} [مطالعات زنان] شخصی، معمولاً یک زن، که در فعالیت جنسی برای دریافت پول شرکت می کند
