معانی کلمه : روستایی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مربوط به روستا: لباس روستایی.
۲. از مردم روستا، دهاتی: مرد روستایی.
۳. [مجاز] ساده لوح، احمق.
۲. از مردم روستا، دهاتی: مرد روستایی.
۳. [مجاز] ساده لوح، احمق.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) کشاورز، دهقان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ساکن روستا کشاورز دهقان .
باشنده ده یعنی دهقان
باشنده ده یعنی دهقان
مترادف و متضاد
دهقان، رعیت
دهاتی، دهنشین، روستانشین
۱. دهاتی، دهنشین، روستانشین
۲. دهقان، رعیت
