Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روستا

تلفظ بین المللی : /ruːstˈɑ/ تلفظ :‌ [Ru:st'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • روستا رستام
  • روستا صفت
  • روستا منشی
  • روستا گرای
  • روستا رضا
  • روستا هما
  • روستا الپین کالیفرنیا
  • روستا انسین انگواسا
  • روستا انسین دو گار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

روستا. ( اِ ) در پهلوی رستاک . ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). معرب آن رستاق. ( پور داود: یسنا ج 122 حاشیه ٔ4 از حاشیه برهان قاطع چ معین ). رزداق. رسداق. ( ازمنتهی الارب ) ( فرهنگ فارسی معین ). ده. ( برهان قاطع ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قریه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) : بتو دادم آن شهر و آن روستاتو بفرست اکنون یکی پارسا.فردوسی.چو از شهر یکسر بپرداختندبگرد...

فرهنگ عمید

ده، قریه.

فرهنگ معین

(اِ. ) ده ، قریه .

فرهنگ فارسی

ده، قریه، روستایی، ده نشین، دهقان، کشاورز
معرب آن رستاق . رزداق . رسداق یا بمعنی بلوک امروزین است هر روستا دارای قرائ و قصبات متعدد بوده است .

دانشنامه عمومی

در زبان تالشی «رو» به معنی «رود» و «ستا- ستو» به معنی «کناره، لبه» است. بنابراین روستا به معنی «جایگاه کنارۀ رود». با توجه به اینکه تمامی مناطق مسکونی و تمدن های بشری از کنارۀ رودخانه ها آغاز شده اند، بنابراین می توان نتیجه گرفت که روستا به همین معنی است. || در زبان پهلوی، روستا به معنی «بستر رودخانه؛ شهرستان» بوده است.

در مورد روستا و دِه تعاریف متعدد و زیادی گفته شده، ده یا روستا که در کت...

نقل قول

روستا زیستگاهی انسانی یا جامعهٔ مسکونی خوشه ای بزرگتر از آبادی و کوچکتر از شهرک با جمعیت چند صد تا چند هزاری است.• «روستایی ها ساده ترین راه را انتخاب می کنند؛ ساده ترین موقعیت برای زندگی. حتی زبان شهری زبان پیچیده ای است. زبان روستایی ساده است. شاید با ۱۵۰۰واژه بتوانید امورات خود را در روستا بگذرانید، اما در شهر ده هزار واژه برای موقعیت های مختلف می خواهید.» ۲۷ ژانویه ۲۰۱۷/ ۹ بهمن ۱۳۹۵ -> هوشنگ م...

مترادف و متضاد

village (اسم)
قصبه، دهکده، ده، روستا، قریه

واژه نامه بختیاریکا

دیگه؛ گا بُنه؛ ده گولِه؛ تو گَه؛ بُنه گَه؛ بُنه؛ بُنه وار؛ مال؛ مال گِه؛ وارگه

کلمات مرتبط

  • روستا رستام
  • روستا صفت
  • روستا منشی
  • روستا گرای
  • روستا رضا
  • روستا هما
  • روستا الپین کالیفرنیا
  • روستا انسین انگواسا
  • روستا انسین دو گار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات