معانی کلمه : روستا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ده، قریه.
فرهنگ معین
(اِ. ) ده ، قریه .
فرهنگ فارسی
ده، قریه، روستایی، ده نشین، دهقان، کشاورز
معرب آن رستاق . رزداق . رسداق یا بمعنی بلوک امروزین است هر روستا دارای قرائ و قصبات متعدد بوده است .
معرب آن رستاق . رزداق . رسداق یا بمعنی بلوک امروزین است هر روستا دارای قرائ و قصبات متعدد بوده است .
دانشنامه عمومی
در زبان تالشی «رو» به معنی «رود» و «ستا- ستو» به معنی «کناره، لبه» است. بنابراین روستا به معنی «جایگاه کنارۀ رود». با توجه به اینکه تمامی مناطق مسکونی و تمدن های بشری از کنارۀ رودخانه ها آغاز شده اند، بنابراین می توان نتیجه گرفت که روستا به همین معنی است. || در زبان پهلوی، روستا به معنی «بستر رودخانه؛ شهرستان» بوده است.
نقل قول
مترادف و متضاد
village (اسم)
قصبه، دهکده، ده، روستا، قریه
واژه نامه بختیاریکا
دیگه؛ گا بُنه؛ ده گولِه؛ تو گَه؛ بُنه گَه؛ بُنه؛ بُنه وار؛ مال؛ مال گِه؛ وارگه
